زين الدين محمود واصفى

239

بدايع الوقايع ( فارسى )

متوجه ملازمت شديم ، و آن لغز را ( C . 83 a ) به عرض رسانيديم . عالىحضرت خاقانى عبيد إله خان « 1 » در تعريف و بنده‌نوازى آن مقدار مبالغه و استقصا نمودند كه اكثر حضار مجلس را تغير فاحش آنچنان در بشره پيدا شد كه بر همگنان ظاهر و هويدا گرديده . بعده ، حضرت خان فرمودند كه : استادان فن معما در عمل تحليل از پنج جزو تجاوز ننموده‌اند ، و ما تحليل را به شش جزو رسانيده‌ايم . و اين معما را خواندند و نام نگفتند : آنكه واقف ز حال برجيس است * نام نيكش ارسطاطاليس « 2 » است به اندك تأملى اين معما را شكافتم و گفتم كه : اين معما به اسم الياس است و ارسطاطاليس به شش جزو تحليل يافته « 3 » . حضرت خان زبان درربار گوهر نثار گشوده ، فرمودند كه : آنچه در تعريف و توصيف مولانا واصفى شنوده بوديم به اضعاف و مضاعفه مشاهده نموديم . و به اين بيت رطب اللسان گرديدند كه : مىشنيدم كه بهتر از جانى « 4 » * چون بديدم هزار چندانى و از اين كمينه معما طلب نمودند و فرمودند كه : شما نيز معماى خود را نام نگوئيد ، ما نيز اقتدا به سنت سنيهء شما كرده شايد توانيم يافت و بىنام توانيم شكافت . دو معما به اسم خان به عرض رسانيده شد و هردو را حضرت خان بىنام شكافتند . و ايشان را غريب انبساط و خوشحالى دست داد و آن دو معما اين بود : بود خورشيد فلك چون ذره پيش دلستان * روى خوبش ديد و بنشست آفتاب ذره‌سان

--> ( 1 ) - B ، P ، T : عبيد خانى ( 2 ) - T : ارسطاطاليس ( 3 ) - C در حاشيه : مىيابد ( 4 ) - T : كه مرد ميدانى